کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : جودی خراسانی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

پس از تو، جان برادر! چه رنج‌ها که کشیدم            چه شهر‌ها که نگشتم، چه کوچه‌ها که ندیدم

به سخـت‌جـانی خود آن‌ قَـدَر نبود گمانم            که بی‌تو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم


چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی            هـلال‌وار ز بـار مـصـیبت تـو، خـمـیدم

ز تازیانه و طعـن سنان و طعـنـۀ دشمن            دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم

شدم چو وارد بـزم یـزید، بـازوی بـسته            هزار مـرتبه مرگ خود از خدا طلـبـیدم

هـنـوز بر کـف پـایم، نشان آبله پیداست            به راه شـام ز بس از جـفـا پـیـاده دویدم

ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان!            که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم

ازین حکایت جان‌سوز، «جودیا»! صف محشر            به نزد شاه شهیدان، شریک، هم‌چو شهیدم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زدم به چوبۀ محمل سر، آن زمان که سر نی            به نوک نیزۀ خولی، سر چو ماه تو دیدم

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

دور محمل چه شلوغ است مکافات شده            قــافــلــه وارد دروازۀ ســاعــات شــده

وسط این‌هـمه خـنـده، شـرر آهـم هست            دور من هرکس و ناکس که نمی‌خواهم هست


سورۀ نـاس بخـوانـید که شـر کـم بشود            چـشم‌ها خـیره نماند، سرشان خـم بشود

مشکلی کاش ز هجران تو حل می‌کردم            سرت از نیـزه می‌افـتاد، بغـل می‌کردم

طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود            بی ادب‌تر ز همه دوروبرم حرمله بود

نصف روز است که اینجا سرپائیم حسین            دوست داری که بگوئیم کجائیم حسین؟!

وسط این‌همه روضه، فقط این غم کم‌ بود            آخـرین منزل ما مجـلـس نـامـحـرم بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و ....  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سنگ در دست رسیدند و خوش آمد گفتن            بین هر کـوچه‌ای از آل عـلی بد گـفـتند

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شامیان خنده به زخـم جگر ما نزنید            سـاز بـا نــالـۀ ذرّیـۀ زهــرا نـزنـیـد

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید            مرد باشید دگر سنگ به زن‌ها نزنید


علی و فاطـمه در جمع شما اِستادند            پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید            به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید            پای سرهای بریده به زمین پا نزنید

بگـذاریـد بـرای شـهـدا گـریـه کـنـیم            خـنـده بر داغ دل سـوختـۀ ما نـزنید

کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است            تازیـانـه به تـن زینب کـبـری نـزنید

به تمـاشای سـر پـاک حسین آمده‌اید            اینقـدر دست به هـنگـام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید:            دوسـتان! غـیر در خانۀ مـولا نزنید

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید            دخـتـران را به کـنار سـر بابا نزنید

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

با وجود شمرهای بددهان در شهر شام            شام من شد تهمت و زخم‌زبان در شهر شام

آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد            زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام


گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده            دختر دردانه‌ات شد نصف‌جان در شهر شام

اینکه می‌لرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست            آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام

حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت            بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام

سایۀ خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی            آه ناموس خـدا بی‌خانـمان در شهر شام

رفـتی و دیگـر نـدیـدی گـردش ایـام را            یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام

از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته            مطرب و رقاصه و آوازه‌خوان در شهر شام

کاش می‌مُردم ورودی همین شام خراب            کاش می‌مُردم نمی‌رفتم ولی بزم شراب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید ضمنا یک بیت نیز به دلیل تحریفی بودن کلا حذف شد.

گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده            دختر آواره‌ات شد نصف‌جان در شهر شام

 

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلن مفعول فاعلن قالب شعر : غزل

در مجـلس یزید جـان‌ها به لب رسید            جـان‌ها به لب رسید در مجـلس یزید

زد خـنــده بـر غــمِ زن‌هــای قــافـلـه            وقـتی شـراب از کـنـج لـبـش چـکـید


دستی به خیزران، دستی به نَرد داشت            آورد طـشت زر یک مرد زر خـرید

از رخت کهنه‌اش جبریل می‌گریست            از زخـم پـایِ او زنـجـیـر می‌چـشـید

بوی پدر رسید غـم بر دلش نـشـست            حرف کنیز شد رنگ از رُخش پـرید

می‌دید می‌زند هِی چوب را به طشت            قـدش نـمی‌رسید قـلبـش چه می‌تـپـیـد

«بس نیست نانجـیب» دادِ رُباب بود            «نامـرد کم بزن» از عـمه می‌شـنـید

صبرش به سر رسید بر روی پنجه رفت            خـیـره به طشت شد آن چـشمِ نـاامـید

مـی‌دیـد مـی‌زنـد نــا مــرد بــر لـبـش            زد بر دهانِ خود لب‌های خود گـزید

مثـل حـصـیـر بود لـب‌های چـاکِ او            هی ضرب تازه دید هی زخم تازه دید

مویش خضاب بود طشت و شراب بود            زد خیزران شکست زد دخترک برید

سر را زِ کاخ بُرد یک مرد سرخ مو            رفتند و مانده بود یک طفـل مو سفید

: امتیاز
نقد و بررسی

 چند بیت از این غزل به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن مطالب کلا حذف شد

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

می‌رسد روضه به یک طشت خدا رحم کند            خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند

چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین            زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین


مگر از خاطره‌ام می‌رود آن بزم عذاب            می‌چکید از لب آن مردک سرمست شراب

خواهرت می‌رسد از راه طنابی بر دست            دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست

مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز            تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز

دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد            به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد

هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد            خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده            نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده

دروازۀ ساعات پُر از مردم شامی‌ست            بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده


بر سوختگان در عوض تسلیت و گل            هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده

بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام            از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده

با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن            مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده

بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر            زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده

: امتیاز
نقد و بررسی

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ترسم فکَـنَد از سرِ نـیزه به زمـیـنش            سنگی که به پیـشـانیِ سردار رسیده

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود            می‌کرد پریشان‌تر، گیسوی پریشان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را

قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : احمد ایرانی نسب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم            در چَـشم‌ها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم

قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست            وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم


ما ارث گـریـه از پـدر خویش برده‌ایم            پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم

این اشک‌ها برای تو باشد، حسین جان            شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم

تـفـسیر روضه‌هـاست، حروف مقطعه            جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم

خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیده‌ای            خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین            این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم

یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن            ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : جواد هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟            «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»

گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت            «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»


گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق            «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است»

صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن            «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است»

سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزه‌ها            «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

آن محشری که کرد به پا چوب خیزران            «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

رشک مَلَک خرابه‌نشین شد که «محتشم»            گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است»

ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر            آری؛ بساط عـشق به‌خوبی فـراهم است

فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود            بر گِرد شمع دید که پـروانه‌ای کم است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شام

شاعر : مرضیه نعیم‌امینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دختر شیرخدا در شام محشر کرده است            گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است

او که منـبر رفـته جدّش بر جهاز ناقه‌ها            ناقه‌ای را بی‌جهاز این بار منبر کرده است


چون خدابین است چشمش غیر زیبایی ندید            گرچه چشمش با سری نیزه‌نشین سر کرده است

مرتضای نطق‌هایش کفر را بیچاره کرد            مکر کـافـر را باذن‌الله ابـتـر کرده است

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر بیشتر تخیل شاعرانه می باشد والا در اصل مقاتل خطبه حضرت زینب سلام الله علیها بعد از جسارت یزید به لب های مبارک سیدالشهدا صورت گرفته است و اتفاقاً قسمتی از خطبه حضرت هم اشاره به این عمل خبیثانه یزید لعنت الله علیه دارد

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : احمد بابایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد            زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد

پس درس‌های مادر او بی نتیجه نیست            از زخـم بی‌حـسـاب، نـباید حـساب برد


با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند            کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد

آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین            آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد

وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه می‌زنـیـم            ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟

راضی به بغـض دخـتر احمد نمی‌شویم            ما بی تـفـاوت از غـم‌تـان رد نمی‌شویم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید، زیرا غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است:« ۱ - ( مصدر ) فریفتن فریب دادن ۲ - ( مصدر ) مغرور بودن ۳ - ( اسم ) فریفتگی ۴ - تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶ - جوش هایی که بر صورت جوانان پر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می‌بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است.

وقتی که چشم آل علی بر غرور اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟            شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان            کوچه ‌کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت


بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن            اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت

شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز            گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی            بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید            سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس            دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی‌ الـقـربی را            کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی             شعر تو در نفس سوخته گشته شررت

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را

قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : غزل

در شهر یـهـودیـان به اجـبار            وارد شــده زیـنـب عـــزادار

این بـار نـخـسـت اوست والله            تـا حـال نـرفـتـه است بـازار


جای عـلی اکـبر و اباالفـضل            دور و بر اوست خیل اشرار

زینب چه خلاف کرده یا رب            هـستـند همه از او طـلـبـکـار

این مجلس شوم، مجلس کیست؟!                   جمع است در آن چقدر کفتار

از حـد تـصور است بـیـرون            فهمـیدن روضه است دشـوار

نامـوس یـزیـد در حـجـاب و            نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار

با دخـتر فـاطـمه چه کـردی!            نفرین به تو روزگار بی‌ عار

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

از دم دروازه معلوم است بد تا می‌کنند            خیره‌سرهایی که زینب را تماشا می‌کنند

گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب            دور بی‌بی‌هـای روی نـاقه بلوا می‌کنند


شمر با اعوان و انصارش دوباره می‌رسند            کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا می‌کـنند

شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـته‌اند            با صدای پای هر رقاصه غوغا می‌کنند

دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود            پای زهـرا را میان کـوچه‌ها وا می‌کنند

نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچه‌ها            بوسه‌هایی هدیه بر لب‌های بابا می‌کنند

داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست            خیزران‌ها هم چه کاری با جگرها می‌کنند!

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت            آسمـان‌ها شده با گریهٔ خود نوحـه‌گرت

سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب            چه سفر‌ها، چه سفرها که نکرده‌ست سرت


کوهی از درد سراسیمه دوان است پی‌ات            رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر            پـابه‌پـای تو نـسیـمی که شده هم‌سفـرت

می‌روی، بر دل گل‌های جهان خواهد ماند            داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت

آه دریا! چه گذشته‌ست به روزت که چنین            مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بخوان حسينِ غريبم، كه سخت دلگيرم            نگـاه كن كه ز داغت چه خسته و پـيرم

به رحلِ نيزه تو قرآن بخوان عزيز دلم            كه بـاز از نـفـس اطهـرِ تو جـان گيـرم


چه غافـلـنـد چنيـن مـردمی كه پنـدارند            به سنگ كـيـنـۀ خود می‌كـننـد تحـقـيرم

بخوان مفـسـر قـرآن: «لِـيُـذهِبَ عَـنكم»            بخوان و شـرح بـده آيـه‌ای ز تطهـيـرم

بخوان «وَلـيُّكُـمُ الله» را كه تا از جهـل            كسی دگــر نگـشـايد زبـان به تكـفـيـرم

كمان ابرويت از سنگِ شاميان بشكست            دگر مخوان كه غمت می‌زند به دل تيرم

مخوان كه خون ز گلويت به نيزه مي‌ريزد            قسم به قطرۀ خونت، ز عمرِ خود سيرم

فرشتگان همه پشتِ سرِ تو صف بستند            نمازِ عـشـق بخـوان با صـدای تكـبـيرم

چگـونه با تو بگـويم كـه غيـرت اللـهی            كشيـده ديـدۀ نـامـحـرمان به تـصـويـرم

نوشته است «وفایی» به اشك خونينش            كه من رضا به رضـایِ خـدا و تقـديرم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کاخ یزید ملعون

شاعر : مهدی بهارلو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اینک زمان، زمان غزل‌خوانی من است            بیتی‌ست این دو خط که به پیشانی من است

هان ای یـزید! بـشنو و ابرو گره نزن            این میهمانی تو نه... مهمانی من است!


غـرّه نـشـو به آنچه سرِ نـیـزه کرده‌ای            این‌ها چـراغ‌های چـراغـانی من است

هفتاد سر از این همه، با من بـرادرند            اما دو سر از این همه، قربانی من است

نذر من است و از پی احیای دین حق            خـونِ دو چـشـم خانۀ بارانی من است

ایمن مباد از این همه مشعل، خزان تو            تا نـوبت بـهـار گُـل‌افـشـانـی من است

ما را چو آفـتـاب به شامَت کـشانده‌ای            ایـنک زمـان قـافـلـه‌گـردانی من است

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : قاسم نعمتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آتـش کـشـیـد بر جـگـرم خـنـده یـزیـد            سیراب بود و روی لبت چوب می‌کشید

بـازی نمـود با لـب تو پیـش چـشم من            تیـزیِّ چـوب‌ها لب خشک تو را بُرید


تَه مانده شراب خودش بین طشت ریخت            از آن به بعد شد همه گیسوی من سپید

تا سرخ مو بلند شد و یک اشاره کرد            رنگِ سکـیـنه دخـتر تو ناگهـان پـرید

جـانم ربـاب، تا که سر افتاد بر زمین            از بهر ِبوسه از لب و دنـدانِ تو دوید

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کشید از سینه آهِ مستمر؛ دروازهٔ ساعات            دلش یکریز می‌شد شعله‌ور؛ دروازهٔ ساعات

رسید آن کاروانِ زجر دیده، بی‌رمق، زخمی            شد از حالِ رقیه محتضر؛ دروازهٔ ساعات


مزیّن شد به پرچم‌های رنگی، شد چراغانی            به دستِ شامیانِ فتنه‌گر؛ دروازهٔ ساعات

حرامی‌هایِ بی‌اصل و نسَب، سیلِ تماشاچی            عزیزانِ علی؛ رأسِ قمر؛ دروازهٔ ساعات

شلوغی، هلهله، بارانِ سنگ و خیلِ نامحرم            به دورش دید خیلی دردسر دروازهٔ ساعات

به خود لعنت فرستاد و به زینب‌ خیره شد مضطر            به دستِ بسته‌اش با چشم ِتر؛ دروازهٔ ساعات

سه ساعت از مصیبت دیدگان، می‌کرد استقبال            نه با گل! با غم و خون جگر؛ دروازهٔ ساعات

حسین بن علی شد منکسر بالا سرِ عباس            شکسته عمه سادات در؛ دروازهٔ ساعات

به پایِ نیـزه‌های داغـدیـده پایکوبی بود            فقط از این بلا دارد خبر؛ دروازهٔ ساعات!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل عیر مستند بودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر المصباح ص ۶۷۶ آثارالباقیه ص ۵۲۷مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۴۸  فقط اشاره به ورود سر مطهر سیداشهدا داشته اند حتی سر دیگر شهدا را هم ذکر نکرده اند؛ همانگونه که علامه شعرانی نقل کرده احتمالاً این بزرگواران معتقد بودند که سرمطهّر به همراه پیکی که نامه کسب تکلیف را به نزد یزید برد، به شهر شام برده شده است  نفس المهموم ص ۳۸۲ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

نشست و ضجّه زد آن ساعتی که عید شد اعلام            پریشان! اولِ ماهِ صفر، دروازهٔ ساعات